افول کتابخوانی: چرا و چگونه؟

پیشگفتار

کتاب‌خوانی نه تنها در جامعه ایران، بلکه در اغلب جوامع رو به کاهش است. بسیاری از کتاب‌خوان‌های سنتی، این کاهش را به تغییری منفی در عادت‌های نسل جوان نسبت می‌دهند. به‌ویژه در جامعه ایران، بسیاری از کسانی که خود را فرهیخته و نخبه می‌دانند، کاهش عادت مطالعه و به طور کلی افتِ علاقه به کتاب را با نگاهی از بالا به پایین و نصیحت‌محور توضیح می‌دهند و مقصر را «خوانندگان» می‌بینند. من در این نوشتار تلاش می‌کنم بدون داوری ارزشی، این فرایند را تحلیل کنم.

پیش از هر چیز بگویم که من خودم را در زمره کسانی می‌دانم که چندان اهل کتاب نیستند. شاید خواندن این سطور از زبانِ کسی که دو دکتری، دو مدرک کارشناسی ارشد و ده‌ها مقاله در کارنامه‌اش دارد عجیب به نظر برسد. اما من دوره‌هایی را پشت سر گذاشته‌ام که در آن عاشق کتاب‌خوانی بودم. در ۹سالگی عضو کتابخانه شدم و سال‌ها کتاب‌ها و کتابخانه‌ام را مهم‌ترین و ارزشمندترین دارایی خود می‌دانستم؛ چون آموزش و یادگیری از اهداف اصلی من بود. با این حال، سعی کرده‌ام هر از گاهی خودم را با تغییرات فکری‌ام همراه کنم، هرچند همچنان برای نوستالژی احترام قائلم.

بخش عمده‌ای از آنچه در ادامه می‌آید، بر تجربه شخصی من استوار است؛ تجربه‌ای که حاصلِ بیش از ۳۰ سال تحقیق و کار در محیط‌های دانشگاهی بین‌المللی، در حوزه‌های علوم انسانی، آموزش و فناوری است. می‌توانم برای بسیاری از این دیدگاه‌ها شواهد و منابع علمی ارائه کنم، اما ترجیح می‌دهم این بحث را با زبانی ساده و برای مخاطب عام پیش ببرم؛ عام، نه به معنای کم‌مطالعه یا غیرتحصیل‌کرده، بلکه به معنای مخاطب غیردانشگاهی. به‌گمانم دست‌کم در جامعه ایران، کلمات و ژست‌های فرهیختگی بیش از آنکه به عمقِ دانش و فهم مردم کمک کند، نوعی ابی‌اعتنایی و حتی توهین به آگاهی فردی و جمعی افراد  بوده است. من پیش از آنکه «عضو هیئت علمی» یا «پژوهشگر دانشگاهی» باشم، خودم را یک فردِ عادی می‌دانم که عمیق ترین یافته هایش حاصل تجربه زیسته است. در این وبلاگ بیشتر نظریات خودم را که حاصل تجربه و دانش فردی ام است می أورم. دانشی که مسلما از مطالعاتم هم سرچشمه گرفته است ولی با تجربیات واقعی ام درونی شده است. از همین رو برای مستند کردن صحبت هایم از أوردن رفرنس ها و مراجع علمی خود داری کرده ام. هرچند در نگارش دانشگاهی، بنا بر الزامات شغلی و متناسب با مخاطب تخصصی، ممکن است در مقالاتم برای هر سطر دو منبع علمی هم ذکر کنم

تحول  در ایجاد دانش

سرعت ایجاد دانش بسیار سریع تر از گذشته شده است مفهوم منحنی دو برابر شدن دانش، که در ابتدا توسط باکمینستر فولر در سال ۱۹۸۲ مطرح شد، نشان می‌دهد که این سرعت در طول تاریخ چقدر به طرز چشمگیری تغییر کرده است:

.تا سال ۱۹۰۰: هر ۱۰۰ سال دو برابر می ‌شد

.تا سال ۱۹۴۵: هر ۲۵ سال دو برابر می ‌شد (که با نوآوری‌های جنگ جهانی دوم تسریع شد)

 .تا سال ۱۹۸۲ :هر ۱۲ تا ۱۳ ماه دو برابر می‌شد

 امروزداده‌های کلی به طور مداوم در حال افزایش هستند، و برخی از صنایع تخصصی،  مانند دانش پزشکی و تکنولوژی اکنون در بازه‌های زمانی بسیار کوتاه‌تری (مثلاً هر ۷۳ تا ۷۸ روز) دو برابر می‌شوند.

از آنجا که اطلاعات سریع‌تر از پروسه چاپ و انتشار کتاب ها در حال گسترش است، طول عمر مفید کتاب ها به عنوان انتقال دهنده دانش به طور مداوم در حال کاهش است. از این رو کتاب هایی ارزش چاپ و نگهداری درکتابخانه ها را دارند که مشمول زمان نشوند و یا قرار است بارها یا به تناوب خوانده شوند و یا ارجاع شوند مانند کتاب های ادبی و شعر و یا کتاب های تاریخی و مذهبی. کتاب های دیجیتال بخشی از مشکل سرعت و هزینه  فایده را کاهش داده اند. گرچه هنوز بسیاری از افراد نسخه پرینت شده را بر دیجیتالی ترجیح می دهند   

تکامل در انتشار دانش

در گذشته، تنها افراد خاصی به عنوان نویسنده یا تولیدکننده محتوا یا حتی سفارش‌دهنده محتوا، اطلاعات را منتشر می‌کردند. این انتشار می‌توانست به صورت سنتی روی کاغذ یا حتی دیجیتالی توسط مؤسسات و سازمان‌ها (درنسل وب ۱) مدیریت شود. این افراد یا مؤسسات، با داشتن اعتبار سیاسی، علمی یا مالی، مسئول اطلاعاتی بودند که به صورت عمومی در دسترس قرار می‌گرفت. در دوران یا نسل وب ۲ و وب ۳، قدرت ارائه، نشر و توزیع اطلاعات به سرعت در دسترس عموم قرار گرفت، حتی  فضاهای دیجیتال به صورت رایگان و.به راحتی در دسترس همه مردم عادی با هر سطح سواد آکادمی یا دیجیتالی قرار گرفت. امروزه هر کاربر می تواند اطلاعات، نظرات و تجربیات شخصی خود را ارائه و منتشر کند. رسانه‌های اجتماعی و وبلاگ‌های رایگان در دسترس همه قرار دارند.

در واقع پروسه سنتی صنعت ماشین تحریر، ویراستار و چاپ به تدریج از بین رفت. فضای رقابتی، انحصار قدرت نشر و نویسندگی را در هم شکست. این فضای فعلی دیجیتال، با وجود هوش مصنوعی و قدرت ترجمه و غیره، تأثیر قابل توجهی بر تقدس و ارزشی که کتاب‌ها تصور می‌کردند گذاشته است و هنوز هم در حال  تکامل و تغییر است. ابتدا هارد دیسک‌ها جایگزین کتابخانه‌ها شدند و به تدریج فضای ذخیره‌سازی ابری رایگان جایگزین هارد دیسک‌ها شده است.  ما هنوز منتظر تحولات هستیم. این امر بر عقاید و انتظارات ما در مورد کتاب و کتابخوانی و افراد کتابخوان تاثیر گذاشته باشد. شاید بسیاری افراد مانند من،  دیگر دانش کسی را بر اساس بزرگی یا تعداد کتاب‌هایی که در کتابخانه‌اش دارد، قضاوت نکنند. این در حالی است که افراد سنتی تر این ایده را مورد نقد قرار داده و بر بی توجهی ما به امر دانش و یادگیری تلقی کنند

تکامل در قالب انتقال دانش

تحول در فرمت‌های انتقال دانش با گسترش فناوری به‌طور چشمگیری سرعت گرفته است. امروزه تنوع قالب‌های تولید، انتشار و دریافت دانش، به‌ویژه در قالب‌های صوتی و تصویری، افزایش یافته و دسترسی به آن‌ها از طریق ابزارهای ساده‌ای مانند موبایل، تبلت و لپ‌تاپ بسیار آسان‌تر شده است. این تغییرات، همراه با وجود نرم‌افزارهای رایگان و کاربرپسند، باعث شده محتوای آموزشی بیش از پیش به شکل تصویری و تعاملی ارائه شود. در نتیجه، با ساده‌تر شدن فرایند یادگیری و جذاب‌تر شدن محتوا، تمایل به کتاب‌خوانی سنتی کاهش یافته و اهمیت کتاب‌ها و منابع چاپی که روزگاری از اصلی‌ترین ابزارهای انتقال دانش بودند، تا حدی کمرنگ شده است.

از سوی دیگر، این تحول موجب دموکراتیزه شدن دسترسی به دانش شده و افراد بیشتری، فارغ از محدودیت‌های زمانی و مکانی، می‌توانند به منابع آموزشی دسترسی داشته باشند. با این حال، این تغییرات چالش‌هایی مانند کاهش تمرکز و سطحی‌نگری در یادگیری راممکن است ایجاد کند

تغییر در عادات کسب دانش

با توجه به سرعت بالای رشد تکنولوژی و نفوذ آن در تمامی ابعاد زندگی، به‌ویژه در حوزه ارتباطات و اطلاعات، بسیاری از افراد، به‌خصوص نسل جدید، عادات متفاوتی در کسب دانش پیدا کرده‌اند. امروزه تماشای پادکست‌ها، کلیپ‌های ویدیویی و محتوای کوتاه، جایگزین روش‌های سنتی مانند مطالعه کتاب و منابع چاپی شده است که برای برخی افراد به‌عنوان روشی زمان‌بر و حتی خسته‌کننده تلقی می‌شود.

همچنین، ابزارهایی مانند هوش مصنوعی، چت‌بات‌ها، شبکه‌های اجتماعی و تبلیغات دیجیتال، نقش مهمی در انتقال سریع اطلاعات ایفا می‌کنند. با این حال، این تغییرات موجب کاهش تمرکز و حوصله در انجام فعالیت‌های عمیق‌تر مانند مطالعه کتاب شده‌اند. در یکی از مصاحبه‌ها، از ایلان ماسک درباره مهم‌ترین خطر تکنولوژی سؤال شد و او به عادت تماشای کلیپ‌های کوتاه ویدیویی اشاره کرد؛ عادتی که می‌تواند به کاهش تمرکز و سطحی شدن یادگیری منجر شود. این عامل در اینکه کتاب دیگر مانند گذشته یکی از گزینه‌های اصلی کسب دانش برای بسیاری محسوب نشود موثر است.

نظارت بر کیفیت کتاب ها در بخش خصوصی و عمومی

با توجه به سهولت نگارش و انتشار کتاب، امروزه  هر کسی می‌تواند با دریافت مجوز نشر یا قرارداد با یک ناشر خصوصی و پرداخت هزینه، به راحتی تعداد محدودی کتاب به چاپ برساند. چاپ کتاب در انتشارات خصوصی عموماً نیاز چندانی به داوری ، ویرایش، تصحیح یا تأیید ندارد و دریافت شناسه رای چاپ کتاب آسان است (مگر کتابهای سیاسی که مجوز وزارت ارشاد لازم داشته باشد)

 در ده تا پانزده سال گذشته، بسیاری از اساتید دانشگاه و افراد بانفوذ کتاب‌هایی نوشته‌اند که با مجبور کردن دانشجویان به خرید آنها به عنوان کتاب درسی یا با بودجه مؤسسه‌ای که برای آن کار می‌کنند، منتشر شده‌اند. اگرچه این فرآیند نگارش، تولید و توزیع کتاب غیرقانونی نیست، اما منجر به افزایش کتاب‌های بی‌کیفیت در بازار شده و تردیدهایی را در مورد اعتماد خوانندگان به کتاب‌ها ایجاد کرده است.

از سوی دیگر، وجود گروه‌های لابی‌گر در انتشارات معتبر، که عموماً با بودجه دولتی یا دانشگاهی فعالیت می‌کنند، کنترل و محدودیت های شدیدی بر انتشارات ایجاد کرده است. این کنترل لزوماً بر کیفیت متمرکز نیست، بلکه بر رابطه بین نویسنده کتاب و سازمان متمرکز است

 .لازم به ذکر است مشکلات مربوط به نشر کتاب با کیفیت، منحصر به ایران نیست و کم و بیش در بسیاری از کشورهای توسعه یافته نیز رایج است

کتاب و نوآوری

در تجربه شخصی‌ام، تا جایی که با تجربه دانشگاهی من مرتبط بوده، در حوزه علوم انسانی، روان‌شناسی و علوم اجتماعی (چه کتاب‌های دانشگاهی و چه کتاب‌های مخاطب عام) شاهد افت محتوایی در بسیاری از کتاب‌ها، چه با نویسندگان خارجی و چه ایرانی، بوده‌ام. به‌گونه‌ای که می‌توانم بگویم بسیاری از کتاب‌ها، و حتی گاهی تحقیقات رده‌بالای آکادمیک، به‌جای تبیین علم و ارائه یافته‌های جدید، صرفاً به بازتعریف یافته‌های قبلی با واژه‌پردازی یا واژه‌سازی می‌پردازند. آن‌ها نام جدیدی به یک تجربه‌ رفتاری یا موقعیت تکراری می‌دهند و آن را به‌عنوان یک «نوآوری» به مخاطب عرضه می‌کنند.

متأسفانه بسیاری از محققان و نویسندگان امروزی، تحلیل‌های پیچیده‌ای را بر اساس شواهد و تجربیات عینی و ساده بیان می‌کنند و در نهایت به نتایج بدیهی و حتی قابل‌انتظار می‌رسند. باز هم جای تأسف است که ضمن بیان این تحلیل‌های پیچیده، مهارت، دانش یا نبوغ خود را به مخاطبان «می‌فروشند» و خود را تافته‌ای جدا بافته از جامعهٔ نخبگان معرفی می‌کنند. در حالی‌ که یک کتاب خوب باید بتواند به خوانندهٔ عام مهارت تحلیل بدهد؛ یعنی نشان دهد چگونه می‌توان مسائل پیچیده را باز کرد و با تفکر منطقی آن‌ها را نقد و ارزیابی کرد.

شاید اگر مخاطب اساس تفکر سقراطی (قیاس و استقرا) را به‌خوبی بیاموزد، در واقع اساس تفکر علمی را آموخته است. بسیاری از این کتاب‌ها در این مسیر، ارزش محتوایی خود را از دست می‌دهند.

لازم به ذکر است که «ساده‌سازی» هرگز به‌معنای سطحی کردن مفاهیم نیست؛ بلکه به‌معنای تحلیل جنبه‌های مختلف یک مسئله است؛ جنبه‌هایی که هر کدام می‌توانند ریشه در رشته‌های مختلف داشته باشند. شاید این بحث را در نوشته‌ای دیگر، با جزئیات بیشتری مطرح کنم.

ارزشمندی کتابخوانی بویژه در جامعه ایرانی

در مورد ارزش کتاب و کتاب‌خوانی، به‌ویژه در جامعه ایرانی، می‌توان گفت که مفاهیم، تعاریف و ارزش‌ها همواره در ذهن افراد بر اساس تجربه‌های زیسته و واقعی آن‌ها بازتعریف می‌شوند. برای مثال، مفهوم چپ و راست سیاسی، یا لیبرال و راست‌گرا، فقط مفاهیمی نظری و کتابی نیستند؛ این مفاهیم در بستر برخورد و تجربه مستقیم جوامع با احزاب، گروه‌ها و نیروهایی که حامل این برچسب‌ها بوده‌اند شکل تازه‌ای پیدا می‌کنند.

حتی واژه‌ها و مفاهیمی که در ذاتِ زبانیِ خود بار مثبت دارند، ممکن است در نتیجه تجربه‌های شخصی یا جمعی یک جامعه به‌تدریج رنگ منفی به خود بگیرند. مفاهیمی مانند «روشنفکر»، «کتاب‌خوان» و «نخبه» از همین جنس‌اند. این دگرگونی، مختص جامعه ایرانی نیست. برای نمونه، واژه «ووکیسم» (Wokeism) در اصل به معنای بیداری و آگاهی نسبت به بی‌عدالتی‌ها بود؛ اما به‌مرور، در بسیاری از جوامع به جریان «چپ افراطی» نسبت داده شد و از یک مفهوم مثبت، به برچسبی منفی و تحقیرآمیز تبدیل شد. تحول مشابهی را می‌توان در معنای واژه‌هایی مانند «روشنفکر» و حتی «کتاب‌خوان» در فضای امروز ایران نیز مشاهده کرد.

ریشه این دگرگونی‌ها در این است که مفاهیم، بیش از آن‌که محصول تعریف‌های انتزاعی واژه‌نامه‌ها باشند، بر بستر تجربه انسان از یک‌سری مصداق‌های عینی در جهان شکل می‌گیرند. ذهن ما، بر اساس آنچه در واقعیت می‌بیند و لمس می‌کند، واژه‌ها را دوباره تعریف و نام‌گذاری می‌کند.

در سه چهار دهه گذشته، «روشنفکر ایرانی» عموماً به قشر الیت و طبقه‌ای از اهل کتاب، نویسندگان و هنرمندان – در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، فلسفی و ادبی – اطلاق می‌شد. اما به مرور، بخش قابل‌توجهی از مصداق‌های این طبقه نشان دادند که هنر اصلی آن‌ها بیش از آن‌که در «واقعیت‌انگاری» و درگیر شدن با مسائل عینی جامعه باشد، در «واژه‌پردازی» و تولید گفتارهای پیچیده و دور از عمل است. بسیاری از آن‌ها نه تنها خود را با تحولات جامعه و علم روز به‌روز نکردند، بلکه همچنان به نوستالژی‌های گذشته چسبیدند و از موضع بالا، خود را یک سر و گردن برتر از دیگران دانستند.

کتاب و تجربه زیسته

تجربه زیسته دارای اهمیت ویژه ای در شکل گیری آگاهی در افراد است. تجربه زیسته حقیقتی در ما ایجاد می کند که در هیچ کتابی نمی توان یافت. در حالی که بسیاری از افراد هنوز براهمیت کتاب و کتابخوانی بویژه در شکل سنتی آن تاکید می کنند اهمیت تجربه زیسته را کم ارزش تلقی می کنند

در اهمیت تجربه زیسته در ماندگاری و یا درک واقعیات در دوره پسا حقیقت و پسا اطلاعات دیدن و یا گوش کردن به پادکست زیر را پیشنهاد می کنم (بخشیده نمی شوید)

کارشناس پادکست بخشیده نمی شوید ( أقای عباس صوری)  به اهمیت تجربه زیسته در جامعه ایرانی اشاره می کند. ارزش تحربه زیستی در فهم و أگاهی بالاتر از بسیاری از جوامع دیگر است. در حالی که سرانه مطالعه در افراد ایرانی ممکن است بسیار پایین ذکر شود و بسیاری از افرادی که خود را نخبه یا الیت یا کتابخوان و .. می دانند این امر را دلیلی برای نگاه سرزنش آمیز به مردم  کمتر کتابخوان و ذلیل برتری خوپ می بینند. جامعه ایرانی یک جامعه أگاه و پویا است.

جمع بندی

در مجموع، در این وبلاگ که بیانگر نظر شخصی من است، می‌خواهم بگویم شاید بسیاری از کتاب‌ها ارزش بازخوانی یا حتی خرید دوباره را نداشته باشند، اما اغلب ارزش یک‌بار خواندن را دارند؛ به‌خصوص در دنیایی که ما زمان خود را صرف حجم زیادی از اطلاعات نادرست از منابع نامعتبر می‌کنیم

لازم به ذکر مجدد می دانم که تمام مسائلی که مطرح کردم به معنای پیش‌داوری درباره هیچ کتابی نیست و صرفاً بیانگر نگاه شخصی من به موضوع  کتاب و کتابخوانی است